حصار زمان <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

در حصاری که زمان

گرد اندیشه کشید

در دل خاک پر از مهر زمین

لاله هایی رستند

که در آموزه باورهاشان

هجرت قطره تهی از املاح

غایت رویا بود

 

گوسفندی که علفرار بزرگ

همچو محرابش بود

لاله ها را له کرد

تا که از مرگ جنون

دشت خرم گردد

 

غافل از مهجزه ی نور و هوا

در حصاری که زمان

گرد اندیشه کشید

زیستن پستی شد

بال افریت عدم

رنگ پرهای کبوتر گرديد

 

لاله ها می رویند

وحشی اما بی رحم

و بر این دشت خیال

ابر پر بار حماقت این بار

تند تر می بارد

گوسفندان تشنه

لاله ها هم تشنه

شادی سبز علفزار عطش

و خرد در پس  زندان زمان

همچنان در بند است

 

 

برای قربانیان انفجار لندن

 

 

سیامک ارزانپور

<?xml:namespace prefix = st1 ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:smarttags" />July 22, 2005

/ 3 نظر / 6 بازدید
babak

سلام عزيزم من وبلاگ شمارو خوندم عالی بود. شمام وقت کردين يه سری به وبلاگ من بزنين.(البته اگه دنباله پول باشين. ممنون

ساقي

دوست عزيز هر موقع اينجا ميام با دست پر برمی گردم. يه بارم گفتم خيلی می تونی خوب کلمات رو کنار هم بچينی و احساستو و حرفتو بزنی . اين تيکه از شعرت خيلی حال داد (و خرد در پس زندان زمان /همچنان در بند است )پاینده باشی و عزیز

خاک پای شهدا

دوست عزيزم سلام .من رو که ميشناسيد .اگه يادتون باشه پرسيده بوديد چرا شهيد قلب تاريخ است؟؟؟من امروز جواب سوال شما را که از دفتر استاد انصاريان سوال کرده بودم درج کردم.اميدوارم سری به وبلاگ شهيد عشق بزنيد و پاسخ سوال و ساير نوشته های آن را بخوانيد.ضمنا دوباره ميگم که وب لاگ شما عاليه مخصوصن اين مطلب آخری. به اميد ديدار