راه افتادیم

نمی دانم ، چند سال و ماه و روز و ساعت است این راه پیمودن

خارزاری بود

جنگلی شد با درختان به هم پیچیدۀ انبوه

سپس سرمای کوهستان

و دریایی که ما را برد سوی ساحل تنهایی شنزار

 

کسی دزدانه باید گفته باشد زیر گوش ما

راه باید رفت

نباید ماند حتی لحظه ای کوتاه

 

دیده بودم آب ، ماهی

و چوبین قایقی کوچک ، سوار جوی آبی پر تلاطم پیش می راند

گاه آهسته

گهی مدفون

و کودک بچه گانی در پی اش پرجوش

با هیاهویی که نبض زندگانی بود در آن شهر

که سیمایش به پیر فربه ای فرتوت می مانست

 

کسی آیا به خاطر دارد آن کس را؟

"سکون مرداب بدفرجام خاموش است

نباید ماند حتی لحظه ای کوتاه"

 

می دانم

کسی آیا به خاطر دارد آن کس را

که اول بار این را گفت ؟

"ز پس دیوان خون آشام می آیند

راه باید رفت "

پیرمردی گفت

 

ترس می لرزاندم آهسته آهسته

و قلبم می تپد با ضربه های تند

می لرزم

من از دیوان خون آشام باکم نیست  

مرا ترسی است نامعلوم از این اشتراک بی کم و بی کاست

نه با این مردمان خویشم

نه نامی یا نشانی دارم از ایشان

چه راز سر به مهر است این

هر آنچیزی که اینان زیر لب آرام می گویند می دانم

ولی این را نمی دانم

چرا از خویشتن خویشی نمی پرسد

کجا پایان این راه است ؟

که ما را کرده اینگونه ، به راهی مسخ پیمودن

حرامی بوده ، در خواب آمده شاید

که یاد هیچ انسان نیست حتی چهره اش مبهم

 

بمان اینجا

صدایی با طنینی پر صلابت گفت

بمان اینجا

برگشتم

جایی دیده بودم صاحب این چهره را بی شک

 

سیامک ارزانپور

February 17, 2009

 

/ 8 نظر / 9 بازدید
سیما کیانی

سلام خیلی خوشحالم که گذرم به وبلاگتون افتاد. زیبایی رو نمی شه وصف کرد و فقط می تونم بگم عالی اما می دونم کم. نوشته هاتون رو خوندم واقعا قابل تقدیرن دوست عزیز. خوشحال می شم شما رو لینک کنم اگر اجازه بدین و با چه نامی؟؟؟ به من هم سر بزنید از دلم می گم و می نویسم اسمشون رو هم می زارم دلم نوشته. اگر قابل دونستید سر بزنید. ( شب نمناک ) [گل]

سیما کیانی

سلام ممنون که به یاد من هم بودید. با نظراتتون موافقم . اما می تونم بپرسم چرا انقدر خودتون و جدا از دیگرون کردید و نوشته هاتون رو تو حصار همون بطری گذاشتین حیف نیست. قلم به این خوبی دارین اما... دوست عزیز به نظر می یاد شخصیت خیلی جالبی داشته باشین البته امیدوارم فضولی نباشه اما خوب دوستدارم دلیل این گوشه گیری رو بدونم . البته اگر هم دوست نداشتین نگین اما حدس می زنم به خاطر عشقی اینگونه ...... شدین؟؟؟ درسته؟

سیما کیانی

دوباره منم نکته ای که در مورد عشق و رسیدن گفته بودین قابل تامل اما هم با شما معتقدم چون هیچ وقت عشق اون چیزی نیست که بدست بیاد عشقی که حقیقی باشه هرگز دست یافتنی نیست.

سیامک ارزانپور

نه به این دلیل نیست. دلیلش بیشتر اینه که مطمین نیستم چیزهایی که می گم درسته. یک دلیل دیگه هم شاید تبلی باشه شاید هم گرفتاری. یک دلیل دیگه هم اینه که فکر می کنم فرقی هم نمی کنه اگه کسی بخونه ... تو این همه دلیل هنوز به موردی که شما گفتید برنخوردم .

سیما کیانی

سلام دوست عزیز من به روزم با یه دل نوشته دیگه به نام شفا خوشحال می شم سر بزنی.

حمیدرضا کاظمی

سيامك جان سلام از اينكه به من سرزدي بي نهايت ممنون و از اينكه نظرت رو نوشتي بي نهايت خوشحالم اگه دوستم بماني بيشتر از قبل دوستت خواهم داشت و اگر از من ناراحت شدي بي نهايت متاسفم بازهم به من سر بزن اگر قابل هستم لينكم كن راوي

سیما کیانی

سلام مجدد بازم هم من مزاحم شدم كه خدمتتون عرض كنم : ممنون من اصلا از نظرات دوستان ناراحت نمی شم اون کسی هم که زودتر قضاوت کرده کاملا در اشتباه بوده و شما رو هم به اشتباه انداخته . اتفاقا خیلی خیلی خوشحالم که نکاتی رو دوستان بهم گوش زد کنم تا شاید یه چیزهایی رو یاد بگیرم. هزاران هزار بارم ازتون ممنونم.

سیماکیانی

سلام دوست عزیز با چند تا عکس نی نی به روزم حتما بهم سر بزن. خوشحال می شم اگه دوست داشتی عکس های نی نی های خودت و بده تا بزارم تو وبلاگم