به امید

آن زمانی که شکست در زندان کبوتر آسان

و پرید تا درختی نزدیک

به کلام

که نیامد به زبان

و ز سیال سکوت همگان ترجمه شد

به مرگ

روزی که گریبان حقیقت به سرانگشت فشرد

و تو را وا نشده پرپر کرد

 

به امید

به کلام

سوگند به مرگ

زندگی می شود از لحظۀ اکنون آغاز

که در آن قطره فقط نیست نوازشگر برگ

رودی است در اندام زمینی سرسبز

و تو را گرچه به تدفین شقایق بردند ، روحی است بلند

و جسمی که به ایثار نفس جاوید است

 

دیروز بیابان عطش مومن خورشید سحرگاهی بود

امروز زمین تشنۀ باریدن حسی است نجیب

و نخواهد دید نگاه تو گره خوردن دلها و زمان

نگاه من و ما نیز که در سوگ عزیزان وطن می باریم

 

سیامک ارزانپور

June 19, 2009

/ 2 نظر / 4 بازدید

باریدن خوبه،هم دردیه اما کاش می موندید و از نزدیک می دیدید که چه به سر ایران و ایرانی آمد

سیما

سلام آقا سیامک. زیبا بود مثل همیشه. به روزم و منتظر می دونم مثل همیشه نیستم یعنی حضورم تو وبلاگتون مثل همیشه نیست چون دیگه سیما نیستممممممممممم!