بی نیاز<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

از کجا آمده بود

به چه می اندیشید

در پس سینه خود

چه تمنایی داشت

 

خواست تا چون بشود

قلب خورشید طپید

 

نفسی تازه نمود

روح در خاک دمید

 

به تن آتش خاموش دمید

به جهان معنا داد

 

به سر قله رسید

نور بر شب پاشید

 

سر خود بالا برد

ابر عاشق شد و باران زایید

 

دست بر خاک کشید

گل سرخی رویید

 

نغمه ای بر لب راند

کینه را از دل شست

 

خنده ای از دل کرد

شیشه خواب طبیعت لرزید

 

نرم در باد دوید

کفتری بال گشود

 

در فضا پنهان شد

رازهایی به بلندای خرد شکل گرفت

 

در افق مکثی کرد

همه جا کامل بود

 

از سکون آمده بود

و تلاشی می جست

حکم بر ذات شریفی می راند

و سعادت می خواست

بی نیاز از همه بود

عشق اما ز جهان می طلبید

 

 

سیامک ارزانپور

<?xml:namespace prefix = st1 ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:smarttags" />September 6, 2004

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
nazli

siamak salam khobi nazli hastam sherato khondam khili khob bood bekhosos "dokhtareh faheshe" va"shahreh tanhee man" rasti khodet chetori khoobi baz ham sher begoo bye take caree

yassi

I really like this one! similar to my poems...love it! can't wait to read more. yassi