سراب<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

به کجا

تا کی

باز خوشبختی ما دیر زمانی است که بی بال و پر است

دورتر همهمه ای است

آنطرف زایش اوهام پلیدی است نوین

زودتر خاطره وحشتی افزون تر از امروز رقم خواهد خورد

 

به حقیقت

تا مرگ

تیغ و شمشیر عدالت به کف کور وکری است

ابلهان حکم به اعمال بشر می رانند

جشن آزادی اجسام ز احساس تهی است

فکر ها در قفس عادت و تکرار جوان مرگ شدند

 

به تجلی

تا نور

دانه علم به سو سوی چراغی سر خود گردانده

چشمها در عطش آب شفا باز سرابی دیدند

لحظه ها زود به جانها طپشی بخشیدند

روز دیگر طمع و حرص بشر پوچ ترش خواهد ساخت

 

به نفس

تا اکنون

نور اغواگر اگر چشم نبندد پر و بال آزاد است

در دل تیره شب کهنه چراغی کافی است

گاه پیوند مکان با لحظات اکنون است

عدد بازدم آدمیان محدود است

عدد بازدم آدمیان محدود است

 

سیامک ارزانپور

<?xml:namespace prefix = st1 ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:smarttags" />March 14, 2005

/ 3 نظر / 5 بازدید
Shahed

Siamak Jan Well done. Shahed

shadi

دوست عزيز! از توجهتون به فروغ و خاصه نوشته های من سپاس. بعضی از اشعارتون رو خوندم. نگاه زیبا و تيزبينانه ای به بعضی زوايای زندگي داريد فقط کمی با کلمات و لفظها خودتان را خسته می کنيد. آرزوی موفقيت روزافزون برای شما دارم. با اين ذکر که من هم در نوشتن تازه کار هستم. و بسيار نيازمند نقد و نظر دوستان. شاد و شادی آفرين باشيد.

reza

siamak jan hameye sherhat ro ke inja neveshte boodi khoondam va hal kardam,sare forsat ba naghde kamele ashare an hazrat khedmat khaham resid.......albate bad az inke chand bare dige khoondameshoon.