شهر تنهایی من<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

شهر تنهایی من خاموشی ؟

چشمه ساران فراوانت کو ؟

مردم شاد خرامانت کو ؟

جنگل سبز پر آوایت کو ؟

 

هر کجا نام تو هست

خاطرت در دل من زنده و جاویدان است

 

من تو را بار دگر خواهم ساخت

حزن و اندوهت را

به طپش های دلم خواهم راند

مردم خسته نالانت را

باز خواهم خنداند

به کویر دل تو

اشک خواهم بارید

من تو را بار دگر خواهم ساخت

 

روزی آخر همه وسوسه ها رنگ خدا می گیرد

روح در کالبد خواب بشر خواهد رفت

و زمان خواهد مرد

روزی آخر خورشید

پوست خواهد انداخت

روزی آخر همه جا خواهد رفت

بانگ تنهایی من

 

شهر تنهایی من می شنوی ؟

این کنون صوت من است

شهر من می شنوی ؟

این صدا خالی نیست

عاشقی شعر تمنای مرا آهسته

زیر لب می خواند

 

سیامک ارزانپور

<?xml:namespace prefix = st1 ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:smarttags" />October 22, 2004

/ 7 نظر / 7 بازدید
Heaven Searcher

سلام... واقعا يک عمر لازمه تا آدم بتونه خاطرات تلخ گذشته رو فراموش کنه !

نسيم

سلام. من بار اوله که به اينجا ميام. واقعا وبلاگ پر محتوا و جالبی داريد. من هم تازه شروع به نوشتن کردم. خوشحالم می کنيد اگر سری بزنيد.

Shahab

به اميد اون روز

hamed

سيامک جان اشعار بسيار با معنی و زيبايی داری. موفق باشی. آقا يه برنامه پوکر هم بزاريم خدايی!

siamak

سلام ممنون از همه که به من لطف داريد. حامد جان حتما. خودت رو آماده کن

نسيم

سلام سيامک خان. مرسی که به من سر زديد. بازم می گم شعر تون قشنگه.

Heaven Searcher

سلام... ممنون که اومدی و سر زدی ... متشکر از نظری که در مورد موضوع وبلاگم دادی .... همیشه موفق باشی