پرواز<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

چه سبکبالم من فکر پرواز مرا برده فراتر ز زمان

می پرم تا که از این آبی دریا بگریزم آزاد

دل من خسته شد از این تکرار

گاه آرامش و گاهی طوفان

تاب امواج خروشان پگاه

نکند گرم سر عافیت اندیش دگر

 

دل دریا شده پر

شده دریا همه گوش

دیگر این آبی بی شکل به اندیشه من محرم نیست

بسته آرامش رخت

قصه غربت و تنهایی ما گشته عیان

سست اکنون شده پیوند من و خلوت شبهای خیال

محو گردیده نیاز

 

برکه ای خواهم جست

دور از پچ و پچ و از هم همه ساحل و موج

بی نیاز از عادت

فارغ از دغدغه هجرت و رجعت بی میل

پر ز آواز

پر از دار و درخت

فصل هایش همه آمیخته با بوی بهار

خوابهایش همه خوش

 

خانه ای خواهم ساخت

نه به ویرانه غم بار در و تخته پوسیده کشتی فرو رفته به گل

نه به نیزار پر از وحشت و آلوده شن

خانه ای دورتر از خشم زمین خواهم ساخت

بر تماشاگه سرسبز درختی به تنومندی کوه

در گذرگاه خروشنده رودی مسئول

 

می گشایم پر و بال

می پرم با دل خوش

می روم غرق امید

می کنم عهد به خود

"می شوی کشته ولی زنده نمی گردی باز"

 

سیامک ارزانپور

<?xml:namespace prefix = st1 ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:smarttags" />November 14, 2004

/ 2 نظر / 4 بازدید
Heaven Searcher

سلام ... اومدم بگم که وبلاگ آپديت شد و منتظرم ... روزی سبک بال بودم لیک تیر غم او پر و بال بشکست !! هميشه موفق باشي

nimeshab

شعری آرام و دوستداشتنی ...