شاید امشب ندهد ماه به خورشید جواب

نشود فرصت شاید که بگویم دلم اینجا تنگ است

و صدای تو که با زحمت بسیار، می آید ، ز دیوار تمدن به برون

چه گواراست هنوز

 

جای دوری است گمانم رویا

با درختان کهنسال که بر شاخۀ خود میوۀ شیرین حقیقت دارند

دخترانی که به خود آینه آویخته اند

و هراسیشان نیست که تر می شود این پوست به باریدن باران بهار

جایی که نباشد سخنی

نگاهی به نگاهی بشود خیره بداند که هوا طوفانی است

فاصله بین دو آدم نفسی باشد و بس  

خورده باشند همه خار عداوت شتران

نخراشد بی جا ، در پراکندۀ ذهن ، پای عریان خیال

تیرگی صفتی باشد در حوزۀ رنگ

تپش واحد سنجش روز

 

جایی که در آن ارثی نیست باور انسانها

زمینی که در آن ریشه دهد پیچک آمال بشر

جسم چون قاصدکی گردد بر دوش زمان

و کسی جای کسی را نکند تنگ

نورزد به کسی فخر کسی

 

برود بالا تا عرش خرد

تا که این سو نپرد وسوسۀ بار نهادن بر اسب

و کلاغی که سر تیرک برق ، می کند داد و هوار

بداند من و او همسفریم

 

جایی که نخواند به سحرگاه خروس

کسی از خواب نبندد طمع رویایی

بسته گر چشم شود

جای دوری نرود خواب

 

بهار

 نام فصلی باشد که در آن باغچۀ دل سبز است

نان شب می رسد از دوستی نور و زمین

 

جایی که همه می دانند ، زندگی معجزه است

پژمردن گل ، اصل جاوید حیات

و فراموش کنند

می توان اهلی کرد ، خرس را با کندو

 

شاید امشب نشود روز (چه باک که به شب می برم از روشنی روز پناه)

بدان

گر ببازیم دل و دیده بدوزیم به هم

گذر ثانیه را می شنویم

و به آن می خندیم

پوست خواهیم انداخت و بی نام نشان خواهیم شد

 

سیامک ارزانپور

May 21, 2009

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
honarpisheh

siamak ba inkeh tazeh ba weblog et ashan shodam az sherat kheli khosham umadeh. yek jury gashang ba kalameh ha bazi mikoni. in sheret injash kheili gashang bud : شاید امشب نشود روز (چه باک که به شب می برم از روشنی روز پناه)

نجوا

سلام سيامك عزيز كه بهم سر زدي چقدر شعرت قشنگه خوش به حالت كاش منم بلد بودم اين طوري شعر بگم ولي خوب همين قدر بلدم..... خيلي زيبا بود موفق باشي دوست خوبم[شوخی][قلب]

نجوا

سلام سيامك عزيز ممنون كه بهم سر زدي چقدر شعرت قشنگه خوش به حالت كاش منم بلد بودم اين طوري شعر بگم ولي خوب همين قدر بلدم..... خيلي زيبا بود موفق باشي دوست خوبم[شوخی][قلب]

سیما. کیانی

سلام آقا سیامک ببخشید شرمنده که یکم دیر بهتون سر میزنم. شعرتون خیلی عالی بود مثل همیشه. شعرتون خیلی آروم ولی با یک دنیا حرف تموم میشه ارتباط کلمات آخر شعرتون واسه من این جوری : بدوزیم =می شنویم= می خندیم و در آخر هم بی نام و نشان خواهیم شد. واقعا ارتباط این فعل ها به هم ذهنمون خیلی مشغول کرد که حقیقت هم توی همین فعل ها نهفته بود. بازم می گم خیلی خیلی خیلی عالی بود. اما یه گلایه درسته به کسی خبر نمی دین اما لطفا اگر تونستین از این به بعد به من یه خبری بدین. چون قبلا هم گفتم واسه خوندن شعرهاتون خیلی خیلی مشتاقم. راستی از من پرسیده بودید خودتون به کاراتون می رسید. کسی که شعرهای به این قشنگی می گه وقتی هم واسه کارای دیگه داره؟؟؟!!![لبخند] آرزومند آرزوهای شما سیما.[گل][گل][گل][گل]

پریا

سلام سیامک دوست قدیمی ممنون از شعرهای قشنگت. بوی آدمیت و میشه از توشون استشمام کرد.یار خوبی هم هست برای تنهایی یه دل تنها .ممنون

سعید

هوا خاموش است درها بسته این تراما با روز هشتم به روز شده است و شما را به خوانش خود دعوت می کند نقدو نظر فراموش شما دوست عزیز نشود. از اینکه لحظاتی را در کنار این تراما می گذرانید خوشحالم وامیدوارم که لذت کافی رو ببرید باسپاس از لطف و حضور شما

پیمان ابارقی

سلام سیامک جان. چه شعرهای قشنگی گفتی.واقعا که عالیه.شاد باشی دوست عزیز

این یکی یکم با بقیه فرق داشت ,کاش آدمای بیشتری می خوندنش,آخه ما عادت کردیم بدونیم طرف کیه و بعد شعرا شو بخونیم,شایدم من اینطوریم به شدت به آینده فکر میکنم بعد خوندنش ,یه حس مرگ تو همه ی شعرا وجود داره,مثلا آدم احساسو با فیزیک مخلوط کنه,تو 1 لحظه اینا رو گفتید؟حتما حس قشنگی داشتید وقت گفتنش,بازم با احساس بنویسید موفق باشید