به زودی نور خواهد رفت

و چشمان بار دیگر همدم مهتاب خواهد شد

سکوتی تا بلندای غروب سرخ فام خاطرات روز دیرین ژرف

دستانی ز خورشید فروزان دور

و تن بار دگر تنها

 

زندگی رسم غریبی بود

یادمان می داد فردا روز می آید

و فردا روز می آمد

به جز یک روز

برای یک نفر

یک لحظه یک دم یک نفس یک جا

 

فراموشی

چون هم خانه ای با ماست

و تا من زنده ، رویا نیز خواهد بود

 

به زودی خواب خواهد رفت تا بی انتهای مبهم اندیشه ها، دیروز

و شب بوها در اعماق سکوت ذهن

مومن با همه آموزهای زندگی جمله

برای کودک احساس خواهد گفت لالایی

 

سیامک ارزانپور

May 17, 2009

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
سيما.كياني

سلام سیامک جان. درسته خیلی وقت وقت بود دست نوشته ای جدید ازت نخونده بودم اما باید بگم هر روز به وبلاگت سر می زدم و دیگر دست نوشته های زیبا و با احساست و می خوندم . تا امروز باید تحسینت کنم اما نمی دونم چه جوری!!! فقط بلدم بگم : من همیشه واسه خوندن شعرهات و دست نوشت هات عطش دارم. سربلند و موفق باشی. آرزومند آرزوهای تو سیما. [گل][گل][گل]

honarpisheh

kheili gashang bud. makhsusan un beit و تا من زنده ، رویا نیز خواهد بود