آزرده<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

می پرسد

نکند روح تو را آزردم ؟

 

از همه پوشیده ، همه افکار شبم با خبرند

نیز تو هم

 

آزردی

نه به سنگ

در دل نارک مینای کبود

به سر خنجر خونریز خیانت در عهد

و هر آنچیز که در حافظه ی مرد جوان

بیش ارزد ز بقا

 

ریختی جام شرابی که تو را نوش زدند

بر لبانی که بر آن جرعه نبودش محرم

چشمهایی که تر از قهقه شد

از هزاران شب بیدار وفا برتر بود؟ انتقام

بود پاداش دلی بی کینه ؟

اینچنین است اگر رسم  مسیحایی تو باد مردانگی ات جاویدان  

و ازان تو همه شوکت آفاق و نفوس

 

این گناهی است بزرگ

قلب و توجیه گناهی کوچک

 

برو خوش باش به ارزانی دوست

برو خوش باش به بشکستن چینای وفا

برو خوش باش به ایمان ملبس به ریا

و مخواه

با تو بر آتش افراشته بر پیکر من

شادمان رقص کنم

 

جام ما بر لب اغیار نریخت

خرد گردید به خود تا ره تاریک ابد برو خوش باش به تحسین دگر آدمیان

برو خوش باش به امید دو صد سال دگر

نیست دردی به دلم

برو خوش باش دگر

 

 

سیامک ارزانپور

<?xml:namespace prefix = st1 ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:smarttags" />May 12, 2006

/ 4 نظر / 6 بازدید
اميرو

سيامک جان، هر چی سعی کردم اینجا تعريفت را نکنم نشد. آقا خيلی دمت گرم. از لحاظ زيبايی شعرت ميگم نه از از اين کار ت. در ضمن من فکر کنم اگر از کاما و نقطه و اين خرت و پرتا بيشتر استفاده کنی، خواننده راحتتر شعرت را ميخونه. با اجازه، من شعرت را اينجوری می خونم: می پرسد: نکند روح تو را آزردم ؟ از همه پوشیده ، همه افکار شبم با خبرند نیز تو هم. آزردی ، نه به سنگ در دل نارک مینای کبود ، به سر خنجر خونریز خیانت در عهد و هر آنچیز که در حافظه ی مرد جوان بیش ارزد ز بقا... ریختی جام شرابی که تو را نوش زدند بر لبانی که بر آن جرعه نبودش محرم. چشمهایی که تر از قهقه شد از هزاران شب بیدار وفا برتر بود !؟ انتقام بود پاداش دلی بی کینه !؟ اینچنین است اگر رسم مسیحایی تو ، باد مردانگی ات جاویدان. و ازان تو همه شوکت آفاق و نفوس. ... این گناهی است بزرگ ، قلب و توجیه گناهی کوچک. ... برو خوش باش به ارزانی دوست. برو خوش باش به بشکستن چینای وفا. برو خوش باش به ایمان ملبس به ریا. و مخواه با

بازم اميرو

آقا، اين اديتوره ، خيلی نامرده. نه تنها به آدم اجازه حرف زدن نمیده، تازه جاهايی که من يه خط خالی زده بودم را الکی الکی حذف کرده. - به هر حال، اگر خطهای خالی شعر تو را شماره گذاری نکنیم، من بین خطهای ۲ و ۳، ۴ و ۵، ۱۰ و ۱۱، ۱۲ و ۱۳، ۱۶ و ۱۷، ۱۹ و ۲۰، ۲۱ و ۲۲، ۲۷ و ۲۸، یه خط خالی میزنم. البته من فقط بین ۱۲و ۱۳ ، و ۱۶ و ۱۷ را اضافه کردم. بقیه ش را خودت زدی. - خلاصه، اينم بقيه شعرت: - جام ما بر لب اغیار نریخت. خرد گردید به خود تا ره تاریک ابد. برو خوش باش به تحسین دگر آدمیان. برو خوش باش به امید دو صد سال دگر. ... نیست دردی به دلم برو خوش باش دگر. - از نظر من، حداقل تو شعر تو، خط خالی نشون دهنده تغيير حال و هواست (نه لزوما تغيير کلی). نقطه نشون دهنده پايان جمله و يه مکث کوتاهه. سه نقطه نشون دهنده يه مکث طولانيه. و کاما نشون دهنده یه مکث خیلی کوتاهه. سه نقطه ای هم که تو یه خظ خالیه، معنیش اینه که هم حال و هوا عوض میشه و هم مکث طولانی شعرو قشنگتر میکنه. - خوب من برم تا ادیتوره سیم را قطع نکرده!

Neda

siamak joon salam, i loved both of your poems, azorde and khabo bidar,you know me , i don't underestand every thing in your poems but i did my best to underestand them.

نیلوفر

واسه این پرسیدید کسی شما رو اذیت کرده؟حس کردید شاید حس مشترک باشه؟