چه خبر ؟

در هیاهوی گذر می پرسند همه

 

کفتری می پرد از پیش نگاهی جویا

و سگی می شود از چالۀ آبی سیراب

روی کفپوش خیابان اکنون ، رد خونی باقی است

هیچ کس منتظر چلچله ها نیست

اگر بازنگردند ، نخواهد فهمید کسی

 

خبری نیست

آسمان گرد و غباری دارد

باد امروز به دیدار علفها رفته

و هوا می گویند کمی تب دارد

مثل دیروز زمین ساکن بود

خنده با خنده پرید

اشک جاری شد و پیوست به اشک

 

می شد که نباشد ، اما خبری هست اکنون

کفتری را که پرید طعمۀ گربۀ چالاکی شد

 

چشم را باید بست

به غوغا و هیاهوی گذر گوش نداد

لمس باید کرد زمان

زیر این نازک پوست خبرهای فراوانی هست

 

سیامک ارزانپور

July 14, 2009

   + siamak Arzanpour - ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸۸