به زودی نور خواهد رفت

و چشمان بار دیگر همدم مهتاب خواهد شد

سکوتی تا بلندای غروب سرخ فام خاطرات روز دیرین ژرف

دستانی ز خورشید فروزان دور

و تن بار دگر تنها

 

زندگی رسم غریبی بود

یادمان می داد فردا روز می آید

و فردا روز می آمد

به جز یک روز

برای یک نفر

یک لحظه یک دم یک نفس یک جا

 

فراموشی

چون هم خانه ای با ماست

و تا من زنده ، رویا نیز خواهد بود

 

به زودی خواب خواهد رفت تا بی انتهای مبهم اندیشه ها، دیروز

و شب بوها در اعماق سکوت ذهن

مومن با همه آموزهای زندگی جمله

برای کودک احساس خواهد گفت لالایی

 

سیامک ارزانپور

May 17, 2009

 

   + siamak Arzanpour - ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸۸