پرستوها

 

 

در هم آغوشی قلب

در طنین ضربان

در شکوه قطراتی که فرو می ریزد

از نگاهی عاشق

داستان دگری می شود از نو آغاز

قصه ای گرم و ظریف

قصه خاک و گیاه

خاک پر حاصل مهر

که در آن خواهد رست

غنچه سرخ امید

که پر از رایحه ای رویایی است

 

واژه ای می شود از ذهن جدا

که ندارد همه بار هوس را در خود

می پرد تا سر کوه

تا بروبد مه سنگین سکوت

می رود تا که نوازش گر احساس شود

 

می نشیند لبخند

می گشاید ز لبان بهت صدا

می دهد جرات پرواز به دل

 

می جهد برق ز چشمان سیاه

با کلامی دیگر

رحمتی می بارد

دانه ای منتظر باران است

 

بر بلندای درختی سرسبز

دور از همهمه وسوسه ها

فارغ از جنگ بقا

دو پرستوی مهاجر اکنون

لانه ای می سازند

 

 

 

 

سیامک ارزانپور

 

August 15, 2004

 

   + siamak Arzanpour - ۱:٤٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸۳