بی تاب

می نویسند از من

آنچه در سر دارند

و هر آن چیز که در سینه نهان داشته اند

بر کتاب کهن خاطره ها

دوستان

همراهان

دشمنان

بد خواهان

 

گاهگاهی ز بدی

لحظه هایی خوبی

خرده هایی ز صفا

کوه هایی ز غروز

روزهایی ز سکوت

حرفهایی پر رنگ

فکرهایی گذرا

 

همه از مردمک چشم ترم می گذرند

دوستان

همراهان

دشمنان

بد خواهان

و فراموشی ایام خزان

جوهر یاد مرا در دلشان خواهد شست

و در آخر من و تو می مانیم

کیمیایی که گران یافتمت

آری آری

 آری

تو و من می مانیم

و نوشتار دل کوچکمان جاویدان

 

لحظه ها در سفر اند

سفری بی رجعت

پیش از آنی که زمان

 به نگاهت ورقی تازه زند

تو بگو

چه ز من خواهی گفت ؟

رود آرام دلم

با من آهسته بگو

چه ز من خواهی گفت ؟

 

 

برای عزیزترین هدیه زندگی من

 

سیامک ارزانپور

July 29, 2005

   + siamak Arzanpour - ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ امرداد ،۱۳۸٤