دعای بهار

بهار است

بهار است

دل خفته بپاخیز

دگر خواب گناه است

 

بیا یار وفادار

بیا ماه شب تار

برعادات بتازیم

دگر سکه زرین زمان را

به بیهوده نبازیم

 

بیا ناز فروشیم

به تن جامه زربفت ز آمال بپوشیم

بیا عشق بکاریم

به داسش نسپاریم

بیا خوب ببینیم

بیا از همه دنیا

به دل کینه نگیریم

 

مغرور نباشیم

تواضع نفروشیم

از خود نگریزیم

ریا کار نباشیم

 

بگذار نترسیم

ز ما هر چه بگویند

همرنگ نگردیم

که آیا بپسندند

 

به هر چیز ندانیم

دل و دیده نبازیم

بر آن چیز که دانیم

به شک راه نبندیم

 

بیا تا که ز اسرار بگوییم

از آن راز که در سینه نهان است بگوییم

از عشق بگوییم

از امید

ز فردا

از پاکی احساس بگوییم

 

به خورسید بگوییم

دگر نور نپاشد

ز احساس بخواهیم

که خورشید نماید

 

بگوییم

پرستوی مهاجر

بهار آمده برگرد

بخندیم به دنیا

بگوییم چه خوش رفت همه سختی و سرما

 

بکوشیم

بکوشیم

نترسیم ز انجام

زمستان جهان گیر

به خود رفت سرانجام

 

چرا دل به طبیعت نسپاریم

چرا آب تبسم

به داغ غم یاران نفشانیم

 

چرا سیل نگردیم به تاریخ نیاکان

چرا روح نباشیم به رویای گیاهان

 

چرا خاطره سازیم

ز اندوه زمانه

چرا پند نگریم ز دنیا پدرانه

 

چرا شاد نگردیم به خندیدن مردم

چرا سبز نگردیم

به روییدن گندم

 

چرا بتکده سنگ هوس را

نکوبیم به احساس

چرا گرد نگریم

ز افکار به وسواس

 

چرا باد نگردیم

نگردیم به دنیا

چرا شعر نریزیم

به اندیشه فردا

 

کم باد سخن ها

فزون باد عمل ها

عید آمده اینجا

بهار است

بهار است

مبارک دل برنا

 

 

سیامک ارزانپور

March 20, 2005

   + siamak Arzanpour - ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ فروردین ،۱۳۸٤