چه صبور است این زمین

 

می آیند

پر هیاهو

پر صدا

آنگونه بی مهابا فریاد می زنند

که اگر این زمین تهی ز خاطره بود

دل به فردای فروزان شان می داد

 

می آیند

نا آشنا به زمین

نا مطلع ز زمان

غریبند و پر سوال

پاک اند و بی گناه

اینان

وارثان زمین اند بی نشان

 

می آیند

مغرور و مدعی

شادان و پرنشاط

هزار آرزوی گران در نهانشان

هزار آیه امید بر لبانشان

 

در آغوش مادران رشید می شوند

در مکتب پدران

این بت تراشان زبردست تجربه

اندیشه سنگ

سخت عنصر

پولاد ایمان

چون کوه می شوند

 

مرغان خلاقی مقلدند

ازخود هیچ ندارند

مسکن شان خانه پدری است

عشق شان چو نسیم

آرام

گذری است

 

اینان

رهرو اند

رهروان راهند

راهی که قرنهاست به آخر نیامده

راهی که قرنها به آخر نمی رسد

راهی که اینان شتابان به سر و دست می روند

گذری است

گذری ز گورستان اجدادی

به قبوری دهان گشوده

منتظر

انتظاری نه دراز

 

اما در این میان

خاموش و بردبار

آرام و مطمئن

این خاک و این زمین

می داند این زمین

روزی گذارشان

خواهد به او فتاد

می داند این زمین

تنهای سردشان

خالی ز ادعاست

 

می روند

می برندشان بردست

آنسان که در شب نخست

بر دست آمدند

 

می روند

آنچنان سر افکنده بی رمق

گویی در این جهان

هرگز نبوده اند

 

خورشید بر سایه های قبورشان

به اکراه

وقت دقیق را به جهان اعلام می کند

 

باز می آیند

با شیون و فغان

وای

چه صبری دارد این زمین

ناچار می روند

می برندشان

مغبون و ورشکست

وه

چه صبور است این زمین

 

 

سیامک ارزانپور

February 21, 2005

   + siamak Arzanpour - ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸۳