گل گلدان پژمرد

طبیعت چه خسیس است

چه بی رحم و جفا کار

نگفت

رویش حادثه ای نادر بود

زردی صورت گلبرگ یقین

 

اگر از جادۀ باز نگاه

جامۀ ذهن نگردد خاکی

و نخارد افکار

می توان پرده ز اسرار طبیعت برداشت

و نترسید از هضم

 

شاید گفته به گل

ساعت سایۀ خورشید زمانی با باد ز هم می پاشد

و زمان در پس قندیل سکوت

تا ابد خواهد خفت

 

به گمان می داند

که چنین آمده زیبا‌٬ برباید تحسین

بکند شامه ای عطرآگین ، مجانی

و بمیرد آرام

بی صدا

بی تدفین

 

سیامک ارزانپور

September, 01,2008

   + siamak Arzanpour - ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٧