بازگشت

 

 

چند گامی به عقب

جلوه تازه ای از حادثه می بندد نقش

چهره تار و کدر می شود از دور عیان

شکل کاملتری از واقعه می گیرد جان

 

گامهایی به عقب

می توان کوه بلندی به نگاهی جا داد

شهر را با همه خوب وبدش یکجا دید

از زمین هم حتی

می توان بیرون رفت

 

بازگشتی به درون

لحظه هایی شده گم

خاطراتی شده پاک

یادهایی شده در آتش و خاکستر دفن

 

بازگشتی به زمان هایی دور

باور دیگری از کهنه ورقهایی زرد

درک رویای نخستین انسان

دیدن یک شبح مبهم و بی شکل ز خود

 

زیستن حادثه ای است

حال باید چه کنیم ؟

 

سیامک ارزانپور

November 20, 2004

   + siamak Arzanpour - ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ آذر ،۱۳۸۳