سراب

 

به کجا

تا کی

باز خوشبختی ما دیر زمانی است که بی بال و پر است

دورتر همهمه ای است

آنطرف زایش اوهام پلیدی است نوین

زودتر خاطره وحشتی افزون تر از امروز رقم خواهد خورد

 

به حقیقت

تا مرگ

تیغ و شمشیر عدالت به کف کور وکری است

ابلهان حکم به اعمال بشر می رانند

جشن آزادی اجسام ز احساس تهی است

فکر ها در قفس عادت و تکرار جوان مرگ شدند

 

به تجلی

تا نور

دانه علم به سو سوی چراغی سر خود گردانده

چشمها در عطش آب شفا باز سرابی دیدند

لحظه ها زود به جانها طپشی بخشیدند

روز دیگر طمع و حرص بشر پوچ ترش خواهد ساخت

 

به نفس

تا اکنون

نور اغواگر اگر چشم نبندد پر و بال آزاد است

در دل تیره شب کهنه چراغی کافی است

گاه پیوند مکان با لحظات اکنون است

عدد بازدم آدمیان محدود است

عدد بازدم آدمیان محدود است

 

سیامک ارزانپور

March 14, 2005

   + siamak Arzanpour - ۱:۳٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۳